تبليغاتX
آیاخدابرای بنده اش کافی نیست......
آیاخدابرای بنده اش کافی نیست......



پسر باهوش.....

وقتی FBI زمین کشاورزی را شخم می زند

پیرمرد تنهایی در مزرعه اش زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود ولی چاره ای دیگر نبود تا از او کمک بگیرد.

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال با این وضعیت نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. ولی در صورتی هم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی. دوستدار تو پدر.

زمان زیادی نگذشت تا اینکه پیرمرد تلگرافی را با این مضمون دریافت کرد : پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام!

4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند.

پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهی چه کنی؟

پسرش پاسخ داد: پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا میتوانستم برایت انجام بدهم!

سه شنبه سی ام مهر 1387 توسط حقجو |



کم گوی و گزیده گوی چون در’
تا ز اندک تو جهان شود پر....
سلام.هرمطلبی که احساس کردم نیاز دارم که بدونم ویا توی زندگی به دردم میخوره,توی این وبلاگ آوردم.به این امیدکه شاید به دردت بخوره.طبق فرمایش پروردگارعظیم الشان, مومنان ازلغو و بیهوده رویگردان هستند.امیدوارم اونقدراین مطالب پربارباشن که ثانیه ای از عمرتوهدرنداده باشی.یادت باشه که واسه لحظه لحظه ی عمرت باید جواب پس بدی...........

mn.towliat@yahoo.com

RSS 2.0

Design By Parstheme